فرصت استثنایی کسب و کار اینترنتی href="http://richgoptr.com/pages/index.php?refid=behnoosh">richgoptr.com fmptr.comgenuineptr.compaypermails.comroyalptr.com
کد نمایش آب و هوا کد نمایش آب و هوا

مترجم سایت

مترجم سایت

سه مطلب خواندنی(طنز) - جوانان
X
تبلیغات
نماشا
رایتل

سه مطلب خواندنی(طنز)

یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389

سه مطلب خواندنی


«آموزش کوتاه مدت در مدیریت روابط انسانی»

1-شجاعانه ترین 6 کلمه ای که می توان بیان کرد: من قبول می کنم که اشتباه کردم


2-مهمترین 5 کلمه ای که می توانید به همکارانتان بگوئید:
شما کار خوبی انجام داده اید


3-کار سازترین 4 کلمه قابل بیان به همکار:
عقیده شما چه می باشد؟


4- مؤثرترین 3 کلمه قابل بیان در محیط کار:
من خواهش می کنم


5- با ارزشترین کلمه در پاسخ همکاران:
تشکر می کنم


6- قویترین یک کلمه که در یک سازمان وجود دارد:
ما


7-کم ارزشترین یک کلمه موجود در محیط کاری:
من
 


In a wine factory the regular taster died and the director started looking for a new one to hire.
A drunkard with ragged, dirty look came to apply for the position.
The director of the factory wondered how to send him away.

مسئول تست کردن شراب های یک شرابسازی می میرد، مدیر کارخانه شرابسازی دنبال یک مسئول تست دیگر می گردد تا استخدام کند


They tested him.

They gave him a glass of wine.  He tried it and said,
"It’s red wine, a Muscat, three years old, grown on a north slope, matured in steel containers."
"That’s correct", said the boss.

اورا تست می کنند.
به او یک گیلاش شراب می دهند و می خواهند که آنرا تست کند آزمایش می کند و می گوید
شراب قرمز، مسکات، سه ساله، و در بخش شمالی تپه رشد کرده و در ظرف فلزی عمل آمده است
مدیر شرابسازی می گوید درست است


Another glass.
"It’s red wine, cabernet, eight years old, a southwestern slope, oak barrels."
"Correct."

گیلاس دیگری به او می دهند
این یکی شراب قرمز کابرنه هشت ساله و در بخش جنوبی تپه  رشد کرده و در چلیک چوبی عمل آمده است
درست است.

The director was astonished.  He winked at his secretary to suggest something.  She brought in a glass of urine. The alcoholic applicant tried it.
"It’s a blonde, 26 years old, pregnant in the third month. And if you don’t give me the job, I’ll also name the father

مدیر موسسه که متعجب شده است با چشمکی به منشی پیشنهادی میکند. او یک گیلاس ادرار می آورد. فرد الکلی آنرا آزمایش می کند. و می گوید
بلوند، 26 ساله، سه ماهه  حامله است و اگر کار را به من ندهید نام پدرش را هم خواهم گفت.


دعای دختران مجرد
اللهم انزلنا جوانک الرشید، الغنى و الصاحب المدرک و بالخصوص المسکن الگنده!
راکب زانتیا.
لا خواهر و لا مادر.
متخصص الطبخ الغذاء لذیذ و النظافت المنزل و ماهر بالتعویضة الکهنة الطفل الصغیر.
الخاصه: الزن ذلیلا
آمین یا رب العالمین .......!
بده منتظریم .................!

دعای پسرهای مجرد
الهم نزلنا حوریاً تک دانه و هیکل توپ (خدایا منو به خاطر این درخواست سنگینم ببخش)...!
کم توقعا...!
السّن الصغیرا...!
لا کوزه ترشی...!
الوضع المالی.... عالی و جهیزیتها کاملةُ...!
و والدینها رو به موتا، ترجیحاً لا خواهر و مادر و پدر و کلهم فک و فامیلا...!
الچشم البسته (لا آفتاب مهتاب دیده)...!
کدبانوا فی المور المنزل (همه جور چیزا)...!
١٠٠% مطیع الامر، لا چون و چرا و تسلیماً لخشمنا...!
قویاً فی تحمل بوی جوراب و الغیر چیزها...!

 



یک فرد مست با لباس ژنده و پاره برای گرفتن شغل درخواست می دهد
مدیر کارخانه فکر می کند چطور اورا رد کند.